به گزارش خبرنگار خبرگزاری حوزه از مشهد، حضرت آیتالله شیخ جعفر سبحانی در جمع طلاب مدرسه تابستانه «دارالعلم»، با اشاره به تفاوت بحث امروز با مباحث مطرحشده در جلسه گذشته، اظهار کردند: در بحث دیروز، ماهیت امامت را از درون مورد مطالعه قرار دادیم، اما امروز میخواهیم مسئله را از بیرون بررسی کنیم؛ به این معنا که حتی اگر یک انسان بیطرف، مستشرق یا مورخ بخواهد شرایط زمان پیامبر اکرم(صلیاللهعلیهوآله) را مطالعه کند، باید بررسی کند که آیا مصالح آن زمان اقتضا میکرد پیامبر اکرم(صلیاللهعلیهوآله) امام و جانشین تعیین کنند یا اینکه جامعه را به حال خود واگذار کنند.
این مرجع تقلید افزودند: برای روشن شدن این تفاوت میتوان کشتی را مثال زد؛ گاهی انسان وارد کشتی میشود و طبقات، فرماندهی، جایگاهها و بخشهای مختلف آن را بررسی میکند و گاهی از ساحل، کشتی را از بیرون مورد مطالعه قرار میدهد و وضعیت آن را از خارج بررسی میکند. بحث امروز نیز چنین است و مطالعهکننده لازم نیست مسلمان باشد، بلکه حتی یک مستشرق میتواند شرایط آن زمان را از بیرون مطالعه کند.
حضرت آیتالله سبحانی با اشاره به عنوان بحث «المصالح العامه، وثیقة الحکومة الاسلام بعد النبی» بیان کردند: ما در این بحث در مقام قضاوت نیستیم، بلکه مسئله را از بیرون مطالعه میکنیم و بررسی میکنیم که آیا مصالح عمومی در آن زمان، نصب امام را اقتضا میکرد یا خیر.
آیتالله سبحانی با اشاره به شرایط حکومت نوظهور اسلامی در زمان پیامبر اکرم(صلیاللهعلیهوآله) اظهار کردند: این حکومت سه دشمن قوی داشت؛ دشمن نخست در شرق، یعنی حکومت فارس و پرویز و دیگران بود که حکومتی قدرتمند و دشمن اسلام به شمار میرفت.
این مرجع تقلید ادامه دادند: پیامبر اکرم(صلیاللهعلیهوآله) برای او نامه نوشتند و او را به اسلام دعوت کردند، اما وی بسیار ناراحت شد و گفت چگونه یک نفر که کارگر ماست به من فرمان میدهد؟ سپس نامه را پاره کرد و به فرماندار یمن که در آن زمان خود در بغداد بود، نامه نوشت و دستور داد این مردی را که به من نامه نوشته و نام خود را بر نام من مقدم داشته است، دستبسته نزد من بفرستید تا گردنش را بزنم.
معظم له افزودند: اگر پیامبر اکرم(صلیاللهعلیهوآله) وفات میکردند و چنین دشمنی در کنار حکومت اسلامی وجود داشت، آیا او آرام مینشست؟ مسلماً در فکر بازگشت و انتقام بود.
سه تهدید بزرگ پیش روی حکومت نوپای اسلامی
حضرت آیتالله سبحانی با اشاره به دشمن دوم حکومت اسلامی گفتند: دشمن دیگر در غرب، یعنی امپراتوری روم بود. این امپراتوری نیز قدرت بزرگی داشت. در سال هشتم، پیامبر اکرم(صلیاللهعلیهوآله) لشکری را به روم شرقی فرستادند، اما متأسفانه این لشکر شکست خورد و هر سه فرمانده آن، از جمله جعفر طیار و عبدالله بن رواحه، کشته شدند و سپاه شکستخورده بازگشت.
ایشان افزودند: در میان مسلمانان بهدنبال این شکست، نوعی افسردگی ایجاد شد و پیامبر اکرم(صلیاللهعلیهوآله) برای جبران آن، سال بعد، یعنی در سال نهم، جنگ تبوک را فراهم کردند و با لشکری صد هزار نفری حرکت کردند و مناطقی را که احتمال حضور نیروهای دشمن در آنجا وجود داشت، بررسی کردند؛ اما قوایی در آنجا نبود و خبری از دشمن به دست نیامد و ایشان بازگشتند، بنابراین، دشمن دوم نیز امپراتوری غرب بود.
حضرت آیتالله سبحانی دشمن سوم را جریان نفاق در داخل جامعه اسلامی دانستند و گفتند: اگر دشمن سوم را بخواهیم معرفی کنیم، باید از ستون پنجم نام ببریم؛ اصطلاح قرآن درباره این جریان، منافقین است. منافقین در میان اصحاب پیامبر اکرم(صلیاللهعلیهوآله) فراوان بودند و حتی پیامبر(صلیاللهعلیهوآله) نیز همه آنان را نمیشناختند؛ خداوند میفرماید: «لا تعلمهم نحن نعلمهم».
این مرجع تقلید ادامه دادند: آیاتی که درباره منافقین نازل شده، اندک نیست و دو جزء از قرآن مربوط به منافقین است. کسانی که درباره منافقین تحقیق کردهاند، این مسئله را مطرح کردهاند. این افراد همان کسانی بودند که مسجد ضرار را بنا کردند تا در آنجا فرماندهی کنند و نیرو جمع کنند و پیامبر اکرم(صلیاللهعلیهوآله) آمدند و آنجا را ویران کردند.
ایشان با طرح یک پرسش تاریخی اظهار کردند: ما به عنوان یک انسان بیطرف، نه شیعه و نه سنی، بلکه به عنوان کسی که یک مسئله تاریخی را از بیرون مطالعه میکند، باید بپرسیم آیا پیامبری که این حکومت نوظهور را ایجاد کرد و تمام بتپرستیها را در حجاز از بین برد، درباره آینده این حکومت و این بنا فکر نکرده بودند؟
حضرت آیتالله سبحانی افزودند: آیا عقل سیاسی میگوید پیامبر اکرم(صلیاللهعلیهوآله) درباره آینده حکومت اسلامی فکر نکردند و گفتند بعد از من جمع شوید و یک نفر را انتخاب کنید و اگر دو نفر بر شما مسلط شدند، از آنان اطاعت کنید؟ یا عقل سیاسی میگوید این مرد که عاقل و عقل عقلاست و در مدت ده سال این حکومت را برپا کردهاند، حتماً برای بقای این نظام نیز فکر کردهاند؟
معظم له بیان کردند: ما در اینجا نه شیعه هستیم و نه سنی، بلکه مسئله را از نظر تاریخی مطالعه میکنیم. دیروز ماهیت امامت را بررسی کردیم و امروز از خارج به مسئله نگاه میکنیم. مستشرقان نیز این مسائل را از همین زاویه مورد مطالعه قرار میدهند.
ایشان ادامه دادند: «لکانه المصلحة للأمة تنصیب الإمام». آیا مصلحت امت در این بود که مردم رها شوند و نزاع و اختلاف نیز به حال خود باقی بماند؟ کدام عقل سیاسی چنین چیزی را میپذیرد؟
حضرت آیتالله سبحانی اظهار کردند: پیامبر اکرم(صلیاللهعلیهوآله) حتماً برای آینده این حکومت فکر کرده بودند؛ زیرا میدانستند اگر از دنیا بروند، از شرق حمله میشود، از غرب حمله میشود و ستون پنجم نیز در داخل جامعه وجود دارد.
این مرجع تقلید افزودند: منافقینی بودند که حتی به پیامبر اکرم(صلیاللهعلیهوآله) نزدیک بودند و در اواخر عمر ایشان، هنگامی که از جنگ بازمیگشتند، در یک نقطه درصدد بودند هنگام عبور، شتر پیامبر را رم دهند و ایشان را به زمین بزنند. آیات قرآن نیز در این زمینه وجود دارد.
معظم له تصریح کردند: پیامبر اکرم(صلیاللهعلیهوآله) عقل عقلا بودند؛ امپراتور شرق را میشناختند، امپراتوری غرب را میشناختند و منافقین را نیز میدانستند؛ قرآن میفرماید: «لا تعلمهم نحن نعلمهم». البته در آیه دیگری آمده است: «تعلمهم فی لحن القول»؛ یعنی در هنگام سخن گفتن، آنان را از نحوه سخنشان میشناختند.
حضرت آیتالله سبحانی در ادامه به دیدگاه شیخالرئیس درباره مسئله امامت اشاره کردند و گفتند: شیخالرئیس کتابی دارد که در مصر و ایران نیز چاپ شده و در ایران در دو جلد منتشر شده است و در پایان آن درباره امامت بحث کرده است. شیخالرئیس میگوید «صبّ و اقلّ و اسدّ» این است که امامت از جانب خداوند نصب شود؛ زیرا شرایط را مطالعه کرده و میداند اگر امام معین شود، نزاع قطع میشود و اگر معین نشود، از هر دهانی آوازی بلند خواهد شد.
ایشان افزودند: شیخالرئیس این مطلب را در پایان «شفا» بیان میکند؛ با اینکه ایشان کسی است که بحث اسلامی کمتری دارد، اما در اینجا که وارد بحث امامت میشود، دیدگاه شیعه را تأیید میکند.
حضرت آیتالله سبحانی با اشاره به شاهدی از سخنان پیامبر اکرم(صلیاللهعلیهوآله) درباره مسئله امامت اظهار کردند: برای اینکه نشان دهیم از همان ابتدا نظر پیامبر اکرم(صلیاللهعلیهوآله) این بود که مسئله به نصب مربوط باشد، به عبارتی از ایشان اشاره میکنیم.
معظم له با قرائت بخشی از متن مورد استناد، که آمده است: «و اما خطر المنافقین، حد انه ولا حرجی اسلم و السنتهم دون قلوبهم و امر المسلمین کلس و کانهم ینون الفرص اضعاف الدولة الاسلامیة و اثارة الفتن داخلها کما کانوا یتربصون الدوائر بالنبی...» ادامه دادند: در پاورقی این مطلب آمده است که منافقین میخواستند در یک رهگذر، شتر پیامبر را رم دهند و خداوند پیامبر را آگاه کرد و ایشان عمار را فرستادند تا منافقین را دور کند و آنان فهمیدند که نقشهشان نقش بر آب شده است.
حضرت آیتالله سبحانی افزودند: در ادامه این بحث آمده است که مصلحت اقتضا میکرد فردی حکیم، آگاه به احکام و وظایف و آشنا با قواعد، برای رهبری جامعه نصب شود تا مسلمانان تحت رعایت او قرار گیرند و در برابر این خطرها صف واحدی تشکیل دهند.
این مرجع تقلید بیان کردند: «المصلحة العامة تقتضی تفویض الأمر إلی من یختار الناس أمیراً»؛ روشن است که اگر امر به مردم واگذار شود، در آن زمان حساس، اختلاف و تناقض به وجود میآید.
معظم له با اشاره به اختلاف میان گروههای مختلف جامعه اسلامی افزودند: مسلمانان یک دسته نبودند؛ انصار در مدینه میگفتند ما بودیم که پیامبر را پناه دادیم و آزادی خود را در اختیار ایشان قرار دادیم، بنابراین اگر امامت باشد، از ما باشد. مهاجرین نیز میگفتند پیامبر از ماست. بنابراین، اینها یک دسته نبودند که پیامبر امر را به آنان واگذار کنند؛ امری که در آن زمان به صلاح اسلام و مسلمانان نبود.
حضرت آیتالله سبحانی اظهار کردند: اگر این شرایط را از بالا و از خارج، مانند مطالعه یک کشتی از بیرون، بررسی کنیم، آیا مصلحت در آن بود که پیامبر اکرم(صلیاللهعلیهوآله) امام را معین کنند یا جامعه را رها کنند؟
ایشان با اشاره به سخنی از پیامبر اکرم(صلیاللهعلیهوآله) در دوران حضور ایشان در مکه گفتند: پیامبر اکرم(صلیاللهعلیهوآله) هنوز به مدینه نیامده بودند و جمعی از قبایل عرب نزد ایشان آمدند و گفتند اگر ما به تو ایمان بیاوریم و تو را تأیید کنیم، آیا بعد از ما کسی را برای ما انتخاب میکنی؟
معظمله افزودند: آنان تصور میکردند اسلام یک نظام بشری است که پیامبر برود و فردی را انتخاب کند؛ اما پیامبر اکرم(صلیاللهعلیهوآله) در همان زمان فرمودند: «الأمر لله یضعه حیث یشاء».
این مرجع تقلید ادامه دادند: این سخن در سیره ابن هشام نیز نقل شده است. در آن زمان پیامبر اکرم(صلیاللهعلیهوآله) در مکه بودند و هنوز نظامی برپا نشده بود و دوران ترس و جنگ و گریز بود، اما فرمودند: «الأمر لله حیث یشاء».
ایشان بیان کردند: اگر امر خلافت در اختیار امت بود، پیامبر اکرم(صلیاللهعلیهوآله) باید میفرمودند «الأمر إلی الأمة» یا «إلی أهله» یا «إلی أهل الحل و العقد» و امر را به مردم واگذار میکردند، اما وقتی امر را به خداوند سبحان تفویض میکنند، ظاهراً معلوم میشود که امامت نیز مانند نبوت است.
حضرت آیتالله سبحانی افزودند: خداوند درباره نبوت میفرماید: «الله أعلم حیث یجعل رسالته» و پیامبر اکرم(صلیاللهعلیهوآله) درباره امامت میفرمایند: «الأمر إلی الله یضعه حیث یشاء». وحدت لسان، حاکی از وحدت حکم است؛ یعنی حکم رسالت با حکم امامت یکی است.
این مرجع تقلید در ادامه با اشاره به روند مباحث مدرسه تابستانه «دارالعلم» اظهار کردند: ما مسئله را از این راه مطالعه کردیم. بحث دیروز، بیان ماهیت بود و قضاوت نبود. امروز نیز بحث قضاوت نیست، بلکه شرایط سیاسی را در نظر گرفتیم و بررسی کردیم که آیا شرایط سیاسی، جنبه نصب را تأیید میکند یا جنبه اختیار را.
ایشان افزودند: فعلاً قضاوت نکردیم، اما یک بحث سوم باقی مانده است. بحث سوم نیز جنبه قضاوت ندارد و شرایط را از نظر فراغت مطالعه خواهیم کرد.
حضرت آیتالله سبحانی در پاسخ به پرسش یکی از طلاب درباره یهود و نصارا اظهار کردند: یهود و نصارا در آن زمان از منطقه خارج شده بودند. خیبر فتح شد، بنینضیر کوچ داده شدند، بنیقریظه کشته شدند و گروه دیگری نیز کوچ داده شدند؛ بنابراین، خبری از یهود و نصارا در حجاز نبود و آنان در شام بودند. از این رو، در معرفی سه دشمن، یهود و نصارا را مطرح نکردیم؛ زیرا در آن زمان در منطقه حضور مؤثری نداشتند.
این مرجع تقلید در پاسخ به پرسشی درباره آیه «والذین فی قلوبهم مرض» گفتند: اصحاب پیغمبر یک دست نبودند. یک دسته واقعاً مؤمن بودند و درباره آنان میتوان گفت «یستسقی بهم الغمام»؛ اگر دعا کنند، باران میآید؛ مانند عمار یاسر.
معظم له افزودند: دستههای دیگری نیز بودند که پایینتر قرار میگرفتند و منافقین بودند. «فی قلوبهم مرض» درباره کسانی است که نه واقعاً مشرک بودند و نه مؤمن؛ هنوز بیماری در قلب آنان حاکم بود.
حضرت آیتالله سبحانی در پاسخ به پرسشی درباره زمان شکلگیری جریان نفاق در جهان اسلام اظهار کردند: بعضی معتقدند نقطه عزیمت و آغاز حرکت منافقین در جهان اسلام، بعد از جنگ احد بوده است؛ اما حرکت نفاق از همان روزی که پیامبر اکرم(صلیاللهعلیهوآله) وارد مدینه شدند، آغاز شد.
این مرجع تقلید ادامه دادند: هنگامی که پیامبر اکرم(صلیاللهعلیهوآله) وارد مدینه شدند، انصار به استقبال ایشان رفتند و اشعاری میخواندند و سینه میزدند؛ در حالی که پیش از آمدن پیامبر، عبدالله بن ابی بنا بود به عنوان رئیس مدینه انتخاب شود. آمدن پیامبر اکرم(صلیاللهعلیهوآله) سبب شد این مسئله منتفی شود.
ایشان افزودند: هنگامی که پیامبر اکرم(صلیاللهعلیهوآله) از کنار عبدالله بن ابی گذشتند، او گفت برای چه آمدهای؟ برگرد به وطن. از همان زمان، عبدالله بن ابی به عنوان رأس جریان نفاق مطرح شد و از روزی که پیامبر اکرم(صلیاللهعلیهوآله) وارد مدینه شدند، تخم نفاق منعقد شد و افرادی نیز پیرامون او جمع شدند.
حضرت آیتالله سبحانی با تأکید بر اینکه نباید بحث مصداقی به مباحث بعدی لطمه بزند، اظهار کردند: منافقین غیر از کسانی بودند که «فی قلوبهم مرض» داشتند. کسانی که تمایلاتی داشتند، در شمار «فی قلوبهم مرض» قرار میگرفتند، اما منافقین پرچم و علامت داشتند و برای خود جلساتی برگزار میکردند؛ همانگونه که قرآن میفرماید: «والذین اتخذوا مسجداً ضراراً وتفریقاً بین المؤمنین».
این مرجع تقلید در ادامه با اشاره به آیه «فلولا نفر من کل فرقة منهم طائفة لیتفقهوا فی الدین ولینذروا قومهم إذا رجعوا إلیهم» خطاب به طلاب گفتند: آقایان، مطلب دیروز ما را مطالعه کنید. این آیه را مورد توجه قرار دهید: «فلولا نفر من کل فرقة منهم طائفة لیتفقهوا فی الدین ولینذروا قومهم إذا رجعوا إلیهم».
ایشان افزودند: این سه ضمیر باید مرجع واحد داشته باشند؛ «یتفقهوا»، «لینذروا» و «رجعوا إلیهم». تفسیری که در رسائل و کفایه مطرح شده، برای این ضمایر دو مرجع در نظر میگیرد؛ در حالی که ظاهر آیه چنین نیست.
حضرت آیتالله سبحانی بیان کردند: «یتفقه» درباره کسانی است که میمانند و «لینذر» نیز درباره همان افراد است و «إذا رجعوا» نیز به همان گروه بازمیگردد. بنابراین، هر سه را به یک مرجع برمیگردانیم و این آیه را بر حوزههای علمیه تطبیق میکنیم.
ایشان ادامه دادند: «فما کان المؤمنون لینفروا کافة فلولا نفر من کل فرقة منهم طائفة». شما باید تفقه کنید، شما باید انذار کنید و شما باید پس از بازگشت، جامعه خود را انذار کنید. این نکتهای است که باید در عالم یادداشت و حفظ شود.
این مرجع تقلید با اشاره به تاریخ حوزههای شیعه اظهار کردند: اگر مجال باشد، یک روز درباره تاریخچه حوزههای شیعه صحبت میکنیم که شیعه در طول تاریخ چند حوزه داشته است. نخستین حوزه به وسیله پیامبر اکرم(صلیاللهعلیهوآله) در مدینه بوده و حوزه دوم به وسیله امام باقر(علیهالسلام) و امام صادق(علیهالسلام) شکل گرفته است و همینطور تا دورههای بعد ادامه پیدا کرده است.
حضرت آیتالله سبحانی در پایان سخنان خود دعا کردند:. پروردگارا، قلوب ما را به نور ایمان منور بفرما؛ دلهای ما را به نور اسلام منور بفرما؛ نظام جمهوری اسلامی را حفظ بفرما و آقایانی را که زحمت کشیدهاند و این همه راه آمدهاند، موفق و مؤید بفرما.











نظر شما